|
بنا را بر فهم مان از کلام دوست گذاردیم باشد که بفهماندمان که جز خواست او هیچ نیست
|
به نام خدای مهربان
...عبد الرحمن بن عوف ، مرا گفت : ای پسر ابو طالب ! تو آيا به اين امر ، بسيار دلبستهای؟
گفتم : دلبسته به آن نيستم . ولی ميراث محمد (ص) و حق او را مطالبه میكنم ، ولايت اين امت بعد از او ، از آن منست .
اما شما بدان حريص تريد تا من !
زيرا با زور و شمشير ... مرا از حقم باز داشتهايد.
بار خدايا ! من شكايت قريش ، به درگاه تو میآورم كه ... و روزگارم تباه ساختند و مانع حق من شده مرا خوار شمردند و جايگاه ِ سِتُرگ ِ مرا پايين آورده در مخالفت با من اتفاق كردند.
حق مرا ربودند و گفتند:
اصْبِرْ مَغْمُوماً أَوْ مُتْ مُتَأَسِّفاً ، با رنج و اندوه شكيبا باش يا با دريغ و حسرت جان بسپار.
به خداسوگند اگر میتوانستند نسبت مرا هم از ميان میبردند اما بدان راهی نداشتند.
آری ! من بر اين امت حقی دارم،
... ، مرد اگر حقش به تأخير افتد ، عيبی بر او نيست . بل ، عيب كسی راست كه حقی بدست آرد كه از آن او نباشد !
آری ، آن كه گرفتن ِحق خود را به تأخير میاندازد سرزنش نمیتوان كرد.
اما آن كه حق ديگری را بگيرد و آنچه او را نيست با حيلت بدست آورد ، بايد سرزنش كرد.
وَ قَدْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَهِدَ إِلَيَّ عَهْداً فَقَالَ:
«يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ لَكَ وَلَاءُ أُمَّتِي فَإِنْ وَلَّوْكَ فِي عَافِيَةٍ وَ أَجْمَعُوا عَلَيْكَ بِالرِّضَا فَقُمْ بِأَمْرِهِمْ، وَ إِنْ اخْتَلَفُوا عَلَيْكَ فَدَعْهُمْ وَ مَا هُمْ فِيهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَيَجْعَلُ لَكَ مَخْرَجاً».
... رسول اكرم (ص) با من عهد كرد و فرمود : ای پسر ابو طالب ولايت امر من با تُست. پس اگر با عافيت و سلامت ولايت را به تو واگذاشتند و به اتفاق بر آن رضايت دادند . آن را بپذير !
اما اگر اختلاف كردند ؛
آن را و آنچه را بدان سرگرمند واگذار و رها كن ! زودا خدای تعالی ترا راه بيرون شو ايجاد كند و گشايش رساند...
كشف المحجة لثمرة المهجة ص 252 فصل 155
به نام خدای مهربان
غدير!
برکه ی آب!
راز آلود و رمزآگين است .
کجا بايد رفت، به دنبال آب ؟
به غدير ، برکه ای به فراخنای هستی
هر کجا بروی جز هلاکت دُچاری نداريم جز آن جا که همواره تشنگی پاسخ يافته عطش سيراب شود.
در بيابان خشک ، فقط غدير است که چنين است. زيرا، قابليتِ حفط بارش در خود داشته وگر نه
باران که در لطافتِ طبعش دريغ نيست در باغ لاله رويد و در شوره زار خَس
اين همه الهام ، ذکر و... و ما را دوریِ از آن!
"و من اعرضَ عن ذکری فانَّ له معيشةً ضنکا" ؛
و معيشتی تنگ، به دنبالش!
نه خود بهره می برند و نه ديگران را....
"إن فی ايام دهرکم نفحات ألا فتعرضوا عنها" مباد، که از اين نفحه هم بهره نبريم!
اما غدير و برکه،
بارش را حفط کرده هم خود، هم يافتگانش را بهره داده.
غدير!
همه اش، نشانه: ای انسان ! کُجا؟
در بيابان هستی به دنبال آب زندگانی!
که "و من الماء کل شیءٍ حی" . آب مايه حيات است و همه چيز بدان زنده.
و غدير در هستی،
تشنگانِ حيات حيوانی و جسمانی ، روحانی و ربانی و انسانی
به دنبال رائدی که به آب، مايه حيات رهنمون شود .
آنان را که از پس حج و به دور خانه ی کعبه گشتن از اين نفحه (غدير) گذشتند چه بی خيال!
ديگر برکه ای، غديری، آبی، آبِ حياتی نيست ،
گذشتگان بازگردند وبازماندگان تا بدانان نپيوسته برسند!
همه در يک نقطه که نقطه نيست، جريان است،
جريانِ زلال آب و حيات بدان وابسته.
بی اين جريان، مرگ است.
و غدير فرصتی است
که چون زندگی يافتی بايد غدير به هستی کشانی
تا همه چيز و همگان از اين غدير زندگانی يابند
"لولا الحجه لساخت الارض باهلها"
و اين است راز زندگانی
و اگر اين آب و غدير و حجتِ زندگانی و حيات نباشد
"آبادان" به "بی آبان"(بيابان) پايان...
و سرگشتگی اگر چه به دور خانه ی گعبه گشتن!
بی رائد و راهبر (امام)،
جز سرگيجه نفعی ندارد
و زندگانی کمال و تمام نمی يابد
جز بدان! که
"اليوم اکملتُ لکم دينَکم و اتممتُ عليکم نعمتی و رضيتُ لکُم الاسلامَ دينا"
آن که چرخيدن به دور خانه خود، واجب کرده
به مهرش اکمال آن و اتمام نعمتش به آبِ حياتِ جاودانی دانسته
و اسلام را بدين ساحت بر ما پسنديده،
به دنبال امام تا غديرِ حيات،
تا آنجا که... بايد عکس چرخيدن!
حيات آن سوی ديگر است
و
کعبه آن سنگِ نشانی ست که ره گم نشود حاجی احرام دگر بند ببين يار کجاست؟
و يار در غدير !
مبارک و سلام
ادامه...
عيدِ غديرِ87
به نام خدای مهربان
خطبه حضرت زهرا (س)
حضرت زهرا به همراهِ ياران در جمع مهاجران و انصار وارد شده نشست؛ آنگاه ناله اي جانسوز كرده مجلس گريان و متشنج شد،
چون آرام گرفتند، آن حضرت شروع به سخن کردند:
سپاس خداي را بر نعمت هايش
شكر خدای را بر انديشه های نيکو که به ما الهام نمود
و ستايش خدای را به خاطرِ نعمت هايي كه بدون درخواست كسي ارزانی داشته
و حمد و ثنا، خدای را به تمام منت هايش كه از شمار افزون است و جبرانِ آن از توان بيرون
و نهايتش از درك بشر به دور.
خدای بندگانش، فرا خوانده تا به شكر اندر نعمتش بيفزايد.
و در برابر وفورِ نعمت ها شکر گزاری خواسته است.
آری! گواهي ميدهم: خدايي جز الله نيست، تنها و بی شريك.
ثمره توحيد، اخلاص و دل يکتا کردن است.
که بدان، فكرها نوراني كرده است.
خدايي كه ديدگان به رؤيت و زبان ها قادر به توصيف او نيستند،
وچگونگي او در واهمه ها نگُنجد.
اشياء را ابداع كرده بدونِ نمونه ای از قبل،
و خود نيازی به ساختِ آن نداشته
مگر، براي آشکار کردنِ حكمتش
و هشياری شما بر اطاعتش
و ظاهر و بارز کردنِ قدرتش
براي ايجاد بندگی در آفريده ها،
و نيز براي تقويت و تثبيت دعوتش
آنگاه، خدای پاداش براطاعت و کيفر بر نافرمانی نهاد.
تا بندگانش از كارهای زشت بازداشته به بهشت رهسپار کند.
گواهي ميدهم: پدرم، محمد(ص) بنده ی خدای و فرستاده اوست .
خدای، پيامبررا پيش از رسالت، برگزيد.
نام آن بزرگوار، ذكر كرد،
تا امر خود تمام كرده حكمِ ازلی بگستراند.
و مقدرات حتمي خود اجرا نمايد.
اما امت ها فرقه فرقه در دين شان
بر آتش
عبادتگرِ بت هاشان
به رغمِ شناخت خدای، انكار ميكردند.
و خدای به وسيله پدرم محمد، تاريکی های امت به نور زدوده
مبهمات از دل ها سِتُرد.
پوشش ها از چشم هاشان كنار زده
به هدايت مردم برخاست
آنان را از گمراهي و كوردلي رهايي بخشيد.
و به دين استوار، هدايتشان كرده به راه پايداری دعوت نمود
آنگاه او را به مِهر و رغبت به سوي خود برد،
و محمد از رنج هاي اين دنيا راحت شد.
درود خدای بر پدرم، پيامبر، امين وحي و برگزيده اش.
آنگاه حضرت رو به حاضران فرمودند:
شما اي بندگان خدای! مخاطبانِ امر و نهي او
حاملان دين و وحيش
امينانِ خدای بر خود، پيام رسانانِ دين خدای به امت ها
شما! که اين مقام ها را حق خود می دانيد.
خدای در ميان شما يادگاري نهاده؛
كتابِ گويای خدای (امامت)
و قرآنِ صادق، آن نورِ فراگير
و روشنايي رخشان؛
بينش هايش واضح
اسرارش قابل کشف و فهم
پديده هايش آشكار
پيروانش مورد حسرت
پيروي آن به رضوان و بهشتِ خدای راهبر
گوش فرا دادنِ دقيق و عميقش، سبب نجات
در پرتو آن، دست رسی به حجت هاي نوراني خدای ميسر
مشخص واجبات و بازدارنده محرماتش
و دليل هاي جلوه گر و برهان هاي كافيش
و نيز مستحبات، مباحات و قانو ن های نوشته شده اش. از جمله؛
خدای شناخت، باور و ايمان را بازدارنده شما از شرك
و نماز را پاک کننده شما ازكِبر
وزكات را پاكی نفس از آلودگي و توسعه ی روزي
و روزه را، تثبيت اخلاص و دل يکتا کردن
و حج را، استحكام دين
و عدالت را، مايه پيوند دل ها
و اطاعت ما را براي سازمان يافتنِ اجتماع
و امامت ما را مانعِ تفرقه
و جهاد را سبب عزت اسلام و ذلت كافران و منافقان
و شکيبايي را سببِ اجر و پاداش قرار داد.
و امربه معروف (نظارتِ اجتماعی) را، اصلاح اجتماع
و نيكي به پدر و مادر را، مصونيت از غضبِ خود
و ارتباطِ با خويشاوندان را موجب افزايشِ عمر و رشدِتعداد قرار داد.
و قصاص را، حفظِ انسان
و وفاي به نذر را سببِ آمرزش
و عدالت در معاملات را، جلو گيری از كم فروشي و رعايتِ حق ديگران
و نهی شراب را، باز داشتنِ شما از پليدي ها
و برحذر داشتنِ شما از نسبت دادن ناروا را، دوری شما از لعنت
و نهي از دزدي را، پاکی وعفتِ دست قرار داد.
و نهی از شرك را، تا همه بدو دل يکتا كنند.
پس پروای خدايي پيشه کنيد، آن گونه كه او را سِزاست .
و جز به مسلمانی نميريد
وخدای را به امر و نهي اش فرمانبرداری كنيد
زيرا، تنها بندگانِ دانايش، خشيت و احترامِ او دارند.
آنگاه فرمودند:
مردم! من فاطمه و پدرم محمد است
مكررمي گويم وآنچه ميگويم اشتباه نيست .
و كارهايي كه انجام ميدهم، بر خلاف حق نيست.
پيامبری برايتان آمد از جنسِ خودتان
رنجشِ شما، بر او سخت ناگوار بود.
بر خيرِ شما ، اصرار ورزيده با مؤمنان مهربان بود.
اگر به نسب او مراجعه كرده او را بشناسيد، مييابيد او پدر من است، نه پدرِ زن هاي شما.
و پيامبر، برادرِ پسر عموي من، علي است، نه برادر مردان شما.
خوشا! اين نسب.
و پيامبر رسالت خود ابلاغ كرده مردم را انذار مينمود.
از روش های مشركان رويگردان.
بركمر مشركان زده گلوگاهِ شان را گرفته.
به استدلال و پندی نيكو به راه پروردگارش دعوت ميكرد.
بت ها در هم شكسته انديشه ها، باژگون ميکرد.
تا مشركان گسيخته، عقب نشيني كردند.
تا سياهی شب به صبح زدوده
حقيقتِ ناب پديدار
و رهبر دين به سخن آمده حنجره هاي شياطين لال
و منافقان هلاك شدند.
و گره هاي كفر و اختلاف گشوده شده.
و زبانِ شما به كلمه اخلاص و توحيد(لا اله الا الله) گويا شد.
با آن که شما گروهی اندک، تهی دست، رنگ پريده و گرسنه بوديد.
بر پرتگاهی از آتش (جهنم)
جرعه ای برای تشنگانِ قدرت.
طعمه ای برای طمعكاران.
و درمعرضِ برگرفتنِ شتابزدگان.
و پامالِ رهگذران.
از آب هاي ناگوارِ گودال ها مينوشيديد.
و غذاي شما پوست مردار و برگ درختان بود.
پست و ناچيز،
از هجومِ همسايگان در هراس.
و خداي به سببِ پدرم محمد(ص) شما را رهايي بخشيد.
بعد از آن همه حوادث ناگوار و گرفتار شدنِ پيامبرص به شجاعانِ بي منطق،
گرگ هاي عرب
و دين به دنيا فروشانِ اهل كتاب،
هر گاه آتش جنگ روشن می كردند، خدای آن را خاموش می ساخت.
و هر زماني كه شاخ شيطان (فتنه ای) ظاهر می شد
يا مشركان دهان به اغتشاش باز ميكردند
برادرش علي (ع) را در کامِ آن ميانداخت .
و علي باز نمي گشت، مگر اين كه گوش آن مشرك، زير پاي خود له كرده
شعله آتش آنان، به شمشير خود خاموش ميكرد.
ويژگی های علي ع
1- در راه خدای سختكوش و تلاشگر
2- به رسول خدای نزديک و سيد و سالار اوليا
3- مهيّا، خيرخواه، با جديت و زحمت کش
4- به راه خدای، سرزنش ملامتگران در او تأثيري نداشت .
و شما در آن حال به عيش و نوش خود پرداخته
خصلتهاي فرصت طلبان :
- ساكت و آرام، خوشگذران و در آسايش به سر ميبُرديد.
- در انتظار حادثه اي برای ما
- گوش به زنگ.
- و در هنگامه بحراني عقب نشيني كرده.
- از ميدانِ نبرد فرار ميكرديد.
تا خدای پيامبرش را، به منزلگاه انبياء و برگزيدگان برد.
آنگاه
- تيغ هاي نفاق در ميان شما ظاهر.
- و پرده دين دريده شد.
- گمراهانِ ساكت و بي تفاوت، به سخن درآمدند!
- فرومايگان گمنام، صحنه گردان.
- و سرکشانِ منحرف به صدا در آمده.
در ميانِ شما دم می جنبانند.
و شيطان از مخفيگاهش سر بيرون كشيده.
شما را صدا ميزند.
او دريافت كه شما دعوتش می پذيريد.
شما در دامِ فريبش خزيديد.
از شما خواست، برخيزيد، سبكبار در پی او دويديد.
شما را تحريك كرد و شما خشمناک شُديد.
مگس وار عرصه سيمرغ برگزيديد.
که آبشخور و جولانگاه تان نبود.
اين ها همه در زمانی است به پيامبر نزديك.
رحلت پيامبر، تازه
جراحت، التيام نيافته
و هنوز رسول خدای دفن نشده بود.
خيلي با شتاب!
از ترسِ فتنه!
آگاه باشيد و بدانيد! به فتنه افتادند
آری! جهنم بر كافران احاطه دارد.
دور بود از شما!
شما را چه شده است؟
به كدام سوي منحرف شده ايد؟
با آن که كتاب خدای پشتوانه ی شما بود
۱- موضوعاتش آشکار و احكامش درخشنده،
2- و نشانه هايش، بلند و غالب،
3- امر و نهي هايش گوياست.
و شما آن را پشت سرتان افکنديد.
آيا ازآن رو گردانده، يا به غيرآن داوری می کنيد؟
بدا ! گزينشِ ستمگران.
و هركه جز اسلام برگزيند، پذيرفته نخواهد شد.
و به رستاخيز از زيانكاران خواهد بود.
حتا تا رام شدنِ اسبِ سرکشِ خلافت درنگ نكرديد،
تا در اختيار شما قرار گيرد
شروع به آتش افروزی کرديد
و آن را بر هم زده به جاهاي ديگر سرايت ميدهيد.
ندای شيطان گمراه کننده لبيک گفته.
به خاموش کردنِ انوارِ نورانی دينِ
و از ميان برداشتنِ سنتِ پيامبر برگزيده خدای کمر بستيد.
با پوششِ حفظِ دين، منافع خلافت را به آرامی سرکشيديد.
و به طورِ نهانی عليه اهل بيت و فرزندان پيامبرگام برمي داريد.
و ما، جز شکيبايي چاره ای نديديم، چونان کارد بر گلو
و سر نيزه در بدن.
شما می پنداريد كه ما ارثي نمي بريم! آيا شما رسمِ جاهليت برگزيده ايد؟
در نظر اهلِ يقين; چه حکمی از حکمِ خدای بهتر ؟ آيا شما نمي دانيد؟!
آري، بر شما به سانِ خورشيد، روشن است كه من دختر اويم.
مسلمانان! آيا رواست که ارثم به زور از من ستانده شود؟
پسر ابي قحافه! آيا در كتاب خداست كه تو از پدرت ارث برده ولي من از پدرم ارث نبرم؟!!
چه ناروا سخنی!
و شما آيا از روي عمد، كتاب خدای پشت سر انداختيد؟
حال آن كه خدای ميفرمايد: "و سليمان از داوود ارث برد".
و نيزخداي در داستان يحيي پسر زكريا، فرموده است:
كه زكريا گفت: خدايا! از جانب خود مرا فرزندی ده تا وارث من و خاندان يعقوب باشد.
و به حکم کتابِ خدای: خويشاوندان به يکديگر، سزاوارترند.
و نيز خدای شما را درباره فرزندانتان سفارش ميكندکه : سهم پسر برابرِ دو دختر است.
و فرموده: به هنگامِ مرگ اگر مالي داريد، بايد نسبت به والدين و ديگر نزديكان به گونه پسنديده وصيت كنيد، اين وظيفه ی پرهيزكاران است.
گمان برده ايد كه مرا بهره اي نيست و من از پدرم ارث نمي برم و بين ما هيچ خويشاوندي وجود ندارد؟!
آيا خدای آيه اي را به شما اختصاص داده و پدرم محمد را از آن، استثنا كرده است؟!
يا كه ميگوييد: اهل دو آيين از يكديگر ارث نمي برند؟!
آيا من و پدرم از يك آيين واحد نيستيم؟
شما نسبت به عام و خاص قرآن، داناتر از پدر و پسر عمويم، هستيد؟!
پس بگير! فدك را، ديدارِ به رستاخيز.
که خوب داوری است، خدای!
و خواهان، محمد است.
و وعده گاه، قيامت.
و درآن هنگامه ، گمراهان زيانكارند.
و پشيماني، برای شما سودي نخواهد داشت.
آری! هر خبری زمانِ معينی دارد.
و خواهيد دانست، چه كسي دچارِ عذاب خوار كننده خواهد بود.
و عذابِ پايدار بر چه كسي فرود می آيد.
آن گاه، به انصار نظر افکنده فرمودند:
اي جوانمردان! و اي بازوان دين و شريعت! پناهگاه اسلام!
چرا؟ چشم پوشی نسبت به حق من ؟
چرا گنگ خواب زده ايد از ستمي كه بر من رفته است؟
آيا پدرم رسول خدای نمي فرمود: احترام هر مردي در احترام فرزندانش پاس داشته ميشود؟
چه با شتاب، واژگونه کرديد!
و به بيراهه گام نهاديد!
با آن كه شما به آن چه من کوشش دارم، تواناييد.
و دارای نيروی لازم بر تداوم آنچه دنبال آنم، هستيد.
آيا ميگوييد: كه پيامبرمُرد؟! وهمه چيز تمام!
آری! مرگش بسی بزرگ،
فروپاشیِ به وجود آمده از اين مصيبت، بسی هولناک،
و شكافِ ناشي از آن بسی وسيع است.
و آن همبستگي گسست.
زمين در نبودِ او تاريك
خورشيد و ماه، تيره
و در مصيبتش ستاره ها پراكنده شدند.
آرزوها ناکام.
وكوه ها لرزان
حريم افراد شکسته شده
حرمت اهل بيتش با رحلت او از بين رفت.
به خدای سوگند! اين حوادث، مصيبت و پيشامدِ بزرگي است.
بی مانند
زودگذر نيست
اين مصيبت را كتاب خدای در خانه هاتان گوشزد نمود.
شباهنگام و پگاهنگام.
با فرياد، با ناله، با تلاوت معمولي و با نغمه ها.
که پيش تر بر پيامبران خدای چه گذشته است؟
و مرگ، قطعي و حتمی است.
و هركه به قهقرا بازگردد، زيانی به خدای نمي رساند.
وخدای سپاس گزاران را پاداش خواهد داد.
دور است از شما اي فرزندانِ قيله!
آيا ارث پدرم بُرده شود؟
با آن که شما در پيشِ منيد، صدايتان ميشنوم و در يك گروه قرار داريم؟!
زير چترِ فرا خوانِ منيد و از خبرها مطلع.
داراي نفرات، تجهيزات، ابزار و نيرو هستيد.
سلاح و سپر نزد شما هست.
همواره دعوت می شويد، اما اجابت نمي كنيد!
و صداي فرياد و استغاثه به شما ميرسد، ولي پاسخی نمي دهيد!
با اين كه شما به جنگاوري، خيرخواهی و صلاح شهره ی آفاقيد.
نخبه ها و برگزيدگان.
راد مردانی كه نزدِ ما اهل بيت از بهترين ها محسوب می شديد.
با سران مشرك عرب جنگيديد و سختي ها و رنج ها تحمل كرديد.
به مبارزه با گروه ها و نبردِ با گردنکشان بي منطق ميرفتيد.
هرگاه امر ميكرديم، شما اطاعت ميكرديد.
تا آنجا كه به سبب ما، سنگ آسياي اسلام به گردش درآمد.
و شيرِ مادر روزگار، جريان و فزونی پيدا كرده
عربده ی شرك گلوگير شد.
فوران دروغ و فريب فرو کش کرد.
آتش افروزی هاي كفر بی فروغ شد.
موج هرج و مرج آرام گرفت.
و دين، سامان يافت.
چرا از پسِ روشنگری متحيريد؟
و چرا پنهان ميكنيد پس از آشکاركردن؟
چرا عقب نشينی، بعد از پيشی جُستن؟
و چگونه از پسِ ايمان مشرك شديد؟
نکبت بر عهد شكنان!
آنان که همت گماشتند به بيرون راندنِ پيامبر! و اينان، توطئه را عليه شما آغاز كردند!
آيا از آنان ميترسيد؟ با آن كه خدای سزاوارتر است كه از او بترسيد، اگر باور داريد.
آری! ميبينم كه شما پناه آورده ايد به رفاه و خوشگذراني!
و دور داشتيد از صحنه امامت، آن را كه سزاوارتر به اداره امورِ مسلمانان و شايسته تر از ديگران بود.
از وسعت و گشايش به تنگنا پناه برديد.
از فشار و تنگنای مسؤوليت، به تن آسايی و بی تفاوتی روی آورديد.
باور های درونی خود را، به هوا پرتاب نموديد.
و آنچه خورده بوديد بالا آورديد.
پس بدانيد!
گر جمله کائنات کافر گردد بر دامنِ کبريائيش ننشيند گرد
آگاه باشيد! من آن چه شرط بلاغ است با شما گفتم ، با اين که می دانم ياري نمي كنيد و خواری، جزو روحتان شده است.
و ترك وفا، احساسِ دل هاتان.
چه کنم! که از سرِ جوشش و سوزش دل،
تراوش غيظ و ناراحتي دروني
و كندی سر نيزه است.
و خواستم اين سينه شرحه شرحه از غصه را، باز گويم.
تا با شما اتمام حجت كرده باشم.
پس بگيريد اين فدك را.
و ريسمانِ جهاز آن را محكم ببنديد.
که پشت اين شتر مجروح و پاي آن ضعيف و سست است.
ننگ و عار آن، برايتان باقي ميماند.
داغ غضب خدای، بدان خورده است.
ننگ هميشگي به دنبال دارد.
رساننده ی شما به آتش برافروخته ی خدای.
آن آتشي كه دل ها، ميسوزاند.
بدانيد! آنچه ميكنيد در حضور خداست.
و به زودي ستمكاران ميفهمند چه عاقبتي خواهند داشت.
من دختر پيامبر بيم دهنده از عذاب شديد و روياروی شما هستم.
پس هر چه ميخواهيد بكنيد، ما نيز کار خود می کنيم و منتظر باشيد كه ما هم منتظريم.
سپس ابوبكر، عبدالله بن عثمان در پاسخ حضرت زهرا(س) گفت:
اي دختر پيامبر، پدرت نسبت به مؤمنان با عاطفه و كريم و بزرگوار بود، و با آنان رأفت و مهرباني داشت و در مقابلِ كفار عذابی دردناك و کيفری بزرگ بود.
شما عترت پاك پيامبر خدا و برگزيده خدا هستيد.
شما راهنمايان ما بر خوبي ها ميباشيد.
و تو اي بهترينِ زنان و دختر بهترينِ پيامبران! راست ميگويي .
تو اي فاطمه! در عقل و درايت از سابقان ميباشي .
نبايد از حقت منع شوي و حقت بايد داده شود.
كسي نبايد مانع حق شما شود و بايد به آن ترتيب اثر داد.
من خدا را گواه ميگيرم كه خود شنيدم رسول خدا فرمود: "ما پيامبران، طلا، نقره، خانه و زميني را براي كسي ارث نمي گذاريم، بلكه تنها كتاب و حكمت و علم و نبوت را ارث ميگذاريم و هر آنچه از ما به جا ماند، از آنِ ولي امر بعد از ماست و او به هر شكل كه صلاح ديد عمل ميكند".
سپس حضرت زهرا(س) فرمودند:
سبحان الله! هيچ گاه پدرم رسول خدا از كتاب خدا اعراض نمي كرد و با احكام آن مخالفتي نداشت.
بلكه پدرم از احكام قرآن تبعيت ميكرد و دنباله رو سوره هاي آن بود.
آيا همه جمع شده ايد و ميخواهيد خيانت كنيد؟
برای حرف باطل و تهمت به پيامبر دليل ميآوريد؟
و اين خيانتي كه بعد از رحلت پيامبر ميكنيد، شبيه همان ظلم ها و غائله هايي است كه در زمان حياتش داشتيد.
اين كتاب خدای، داوري است عادل و سخنگويي است جدا کننده حق از باطل.
خداي عزوجل در قرآن، با بيانی روشن در باره ارث، سهم پسر و دختر را مشخص نموده و فرائض و ميراث را تشريع نموده است و بهره و سهم مردان و زنان را به گونه اي بيان نموده كه جای بهانه گيری برای آدم هاي فاسد و دروغگو ننهاده و گمانها و شبهات را در آينده، زدوده است.
اين چنين نيست! بلكه اين ها را خود آراستيد.
و ما بايد به زيبايي صبر نماييم،
خدای پناهِ ماست در مورد آنچه شما توصيف ميكنيد.
آن گاه حضرت رو به مردم كرده فرمودند:
اي مسلمانانی كه به سرعت به طرف گفته هاي باطل رفتيد!
و بر كارهاي زشت و زيانبار، چشم ميپوشيد.
آيا در قرآن نمی انديشيد؟ يا اين كه بر دل ها قفل زده شده است؟
اين چنين نيست، بلكه به سببِ كارهاي زشتي كه كرديد دل هاتان زنگار گرفته.
چشم و گوشتان را پوشانده است.
بدا ! عاقبت كارتان.
و بدا ! به آنچه اشاره كرديد.
بد است آنچه غصب نموديد.
به خدا قسم، حمل آن سنگين،
و عاقبتش را وخيم خواهيد يافت.
چون پرده ها كنار رفته،
سختي هاي پشت پرده ظاهر گردد.
و آشکار شود براي شما از ناحيه پروردگارتان، چيزي كه هيچ وقت گمان آن نمي كرديد.
درآنجا، رهروانِ باطل زيانكارند.
آنگاه رو به قبر پيامبرکرده فرمودند:
ای پيامبر! رفتی و از پسِ تو فتنه ها برخاست که اگر تو بودی آن چنان بزرگ رخ نمی نمود.
ما تو را از دست داديم، همان گونه كه زمين، باران سرشار خود را از دست ميدهد; و قوم تو متفرق شدند; پس شاهد باش و از آنان غايب مشو.
آناني كه دشمني خود با ما پنهان ميداشتند، هنگامي كه شما از بين ما رفتيد و تلي از خاك ميان ما و شما حائل شد، دشمني خود را با ما آشکار كردند.
پس از اينكه شما از دنيا رفتيد، مرداني بر ما يورش آوردند و برخوردِ تند و عبوسانه كردند و ما را خوار كرده همه ی ارث را غصب نمودند.
و شما ماه درخشان و نوري بوديد كه همه از شما نوراني ميشدند; و بر شما از سوي خداي صاحبِ عزت، كتابی نازل شد
و جبرئيل با آيات، مونس ما بود و با از دست دادنِ شما، همه خوبي ها از ما پنهان گشت.
اي كاش پيش از تو، مرگ ما را فرا ميگرفت، چون تو رفتي، بين ما و تو، تلي از شن، حائل شد.
و ما به مصيبتی بی نظير دچار شده ايم كه هيچ عرب و عجمی دچار نشده است.
آنگاه حضرت به خانه بازگشت و علی منتظر، چشم بر در.
چون به خانه شد، خطاب به علی گفت:
اي پسر ابوطالب! چونان كودكِ در شكم مادر، كنج خانه اي؟
و همانند متهمان به گوشه اي بنشسته اي!
تو آن بودي كه بال هاي باز شكاري گردنکشان عرب در هم شکستی! اينک، بي سلاحان به تو خيانت كرده اند. اين پسر ابي قحافه (ابوبكر)، عطيه پدرم و وسيله زندگي ساده فرزندانم را از من ميربايد.
و كوشش كرد با من دشمني كند.
او را، دشمن ترين و لجبازترين دشمن ها يافتم.
تا آنجا كه انصار، ياري خود از من دريغ داشته،
مهاجرين، وصلت و ارتباط خويش را با من ناديده گرفتند.
و حاضرانِ در مسجد، چشم بر هم گذاشته تا مرا نبينند.
نه دفاع كننده حقی بود و نه مانع ستمی.
بغض در گلو رفتم و خفيف و خوار بازگشتم.
و تو خود ذليل کرده آن گاه كه تندي شمشيرت وانهادی.
روزي! گرگ ها ميدريدي و امروز خاك نشين شده ای.
جلوي هيچ گوينده اي را نمي گيري!
و كار مؤثري انجام نمی دهي.
من هم هيچ اختياري ندارم.
اي كاش پيش از گوشه نشينی
و پيش از خواری، مُرده بودم.
و پوزش می طلبم از خدای، در باره ستم هايي که از من دفع نمودي و مواردي که از من حمايت كردي.
واي بر من در هر پگاهنگامی، واي بر من در هر شباهنگامي.
تكيه گاه مُرد و بازو سست شد.
شِكوه ام را به پدرم و عرض حالم را به پروردگارم ميبرم.
پروردگارا ! قدرت و نيروی تو، از غاصبان فزون تر
و عذاب و انتقام تو از ديگران شديدتر خواهد بود.
آنگاه علی فرمود:
واي بر تو نيست بل، واي بر دشمنِ ژاژخای توست.
غم مخور! اي دختر برگزيده خدای و اي يادگار نبوت!
من هيچ گاه در باره ی دين خود سستی نکرده.
درحد توانايي خود، خطا نكرده ام.
اگر معيشت می خواهی، روزي تو محفوظ و عهده دارش مورد اعتماد است.
و آنچه خدای براي تو مهيا كرده بهتر است از آنچه از تو دريغ شده است.
آنان را به خدای واگذار.
حضرت زهرا فرمود:
به خدای وانهادم، او بهترين وكيل و مدافع است.
و از خواسته اش دست برداشت.
قرآن خیلی آرام اما منتظر در کتابخانه کوچک اتاقم در سکوتی معنادار نگاهم را به خودش جلب کرد، دیگر شوق آن روزها را برای باز کردنش نداشتم چون حسی خاص به من می گفت که "لا یمسه الا المطهرون" اما دیگر طاقت دوری از او را نداشتم. دلم می خواست که دوباره مانند گذشته آن را بخوانم و دست از روخوانی صرف بردارم...
یاد بحثها و جلسات سال قبلمان افتادم و موضوع دروغ!! کتاب را باز کردم و به دنبال کلامی از دوست گشتم کلامی که بتوانم آن را بشنوم. خدای گفت:"و از مردم کسانی می گویند: ما به خدا و روز واپسین ایمان آورده ایم. ولی آنان مومن نیستند." سپس ادامه داد و آهسته در گوشم گفت: " خدا و مومنان را فریب دهند، در حالی که جز خودشان را فریب نمی دهند، ولی نمی فهمند." ناگهان با لحنی تند و رسوا کننده، با صدایی که تمام وجودم را لرزاند، گفت: " در دلهایشان بیماری است، پس خدا ایشان را بیماری افزود، و آنان را به سزای اینکه دروغ می گفتند عذابی دردناک است."
سرم را پایین انداختم، شرم تمام وجودم را فرا گرفت... یاد اعمالم افتادم! یاد غرور کاذبم! گذشته ام در ذهنم تاب می خورد به عقب می رفتم به جلو می آمدم... وای خدا چرا با من اینگونه سخن گفتی!! خدایا چرا به یادم آوردی که چه هستم، اما گویی حق با تو است... نه قدری فرصت بده تا از خودم دفاع کنم تا ببینی من آنچه می گویی نیستم....
خدای مهربان و بخشنده ام تو خود خوب می دانی که به تو ایمان دارم، اما قبول کن که زمین یک جور دیگری شده است، می دانی که چه می گویم!! با یگانه دانستن تو مشکلاتم حل نمی شود گاه و بی گاه مجبورم که شریکی برایت اختیار کنم اما باور کن که دروغ نمی گویم من می دانم که تو یگانه ای، اینجا یک جور دیگر شده است؟ اسلام فرق کرده به ما یاد داده اند که می توان دروغ مصلحتی گفت!! پس حالا دیگر چه ایرادی دارد که شریکی هم برایت بگیریم و به زبان بگوییم لا شریک لک لبیک... خدایا تو خود شاهدی که مردم انتظار دارند به آنها دروغ گفته شود خوب پس دیگر چه ایرادی دارد که انتظارشان را برآورده کنیم. خدایا اینجا همه دروغ می گویند من اصلا به غیر دروغ چیز دیگری یاد ندارم... خدایا من مطمئنم که تو از این خواهی گذشت، آخر اینها که دروغ نیست همه اش مصلحت است!! یا مصلحت من یا مصلحت مردم مهم این است که نیتم خیر است...
خدایا من که می دانم آخرتی هست!! خدایا تو چرا به حرف قانع نیستی؟ چرا راضی نمی شوی که در روز صد بار و هزاران بار اعتراف به روز واپسین کنم اما با کردار و رفتام مخلوطش نکنم. خدای مهربانم خیلی سخت است، اگر بخواهم در عمل مومن به این جمله باشم واقعا سخت است!! چرا که دیگر نمی توانم کارهای مورد علاقه ام را انجام دهم خدایا قبول کن که سخت است، خیلی سخت!! انگار که دست و پایم بسته می شود تو که خوب رسم و قاعده زندگی امروز را می دانی... مگر می شود ایمان عملی داشت؟!
آری ای خدای بزرگ و دانا حق با تو است، انگار که من جز خودم کس دیگری را فریب نمی دهم... آری حق با تو است من نمی فهمم که چه میکنم... آری حق با تو است که من در دل بیمارم! آن هم چه بیماری... اما خدایا تو را به رحمانیتت یا ربی، این بیماری را فزونی مده، خدایا به دادم رس که جز تو فریاد رسی نیست. خدایا مرا به سزای این دروغها مرسان، فرصت ده تا جبران کنم.. خدایا رهایم مکن......
آیات به ترتیب ذکر شده در متن: بقره 8، 9 و 10 ترجمه ابوالفضل بهرام پور.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر تو ای رسول خوبان، ای پیام آور رحمت... سلام بر تو ای محمد، ای تو فرستاده بر حق خدای، سلام بر تو که تنها تو شایسته ختم رسالت بودی... راستی چه بود کلیدی که در دست داشتی و درب آسمان را بدان گشودی... آه ای محمد اگر تو نبودی چه کسی می توانست پرچمدار رسالت آدمی شود... محمدا رسولا رحمتا خوش آمدی... چه حسن رقابتی!! ربیع الاول و بهار با هم آمدند تا ماه و زمین دوش در دوش هم گهواره محمد را بیارایند و آن طفل منجی آن یگانه انسان تا عرش رفته قدم به دنیا گذارد... محمد جان ای افتخار آسمانها و زمین، ای خار رفته بر چشم شیطان و شیطانیان، خوش آمدی ای رسول ما... سلام بر تو و درود خدا بر تو و خاندان پاکت...
سال 1387 هم از راه رسید، 5 روز از آن هم گذشت... با خودم فکر می کردم حالا که رسم بر نام گذاری سالها شده است و هر سال به مناسبتی یا به قصدی خاص نامی برای سال انتخاب می شود تا چشم انداز ایرانیان شود و سرمشقی که مشق سال و سالیان بعد...
چه خوب است من هم برای خودم سال 87 را نام گذاری کنم... سالی که شروعش میلاد امین است و صادق...
چه خوش میمنتی... ما که پارسالمان را به دروغ پرداختیم؟!!! چه خوب است که امسال را بنامیم سال پرهیز از دروغ و فریب...
آری من امسال را در محضر رسول و فرزند صادقش سال پرهیز از دروغ و فریب برای خودم قرار می دهم و عهد می کنم که در این سال لب به دروغ نگشایم و نفس دروغ پردازم را در بند کنم و دیگر...
خدا یا کاش می شد... می دانم که می شود... یک بار دیگر با رسولم بیعت می کنم و شهادت می دهم که او پیامبر خداست، همان خدایی که جز او هیچ خدای دیگری نیست... آری شهادت می دهم که صادق فرزند علی امام من است و به تبعیت از او و با آگاهی از وجود قیامتی نزدیک که از پس مرگم فرا خواهد رسید، و با امید به عدلی که بی دروغ حتما حاصل خواهد شد، ترک دروغ خواهم کرد...
یا حق و بسم الله
وداع با رسول...
پدر و مادرم فدای تو رسول خدا! با مرگ تو رشته ای پاره شد که در مرگ دیگران اینگونه قطع نشد، با مرگ تو رشته پیامبری و فرود آمدن پیام و اخبار آسمانی گسست. مصیبت تو، دیگر مصیبت دیدگان را به شکیبایی واداشت و همه را در مصیبت تو یکسان عزادار کرد. اگر به شکیبایی امر نمی کردی، و از بی تابی نهی نمی فرمودی، آنقدر اشک می ریختم تا اشکهایم تمام شود، و این درد جانکاه همیشه در من می ماند و اندوهم جاودانه می شد، که همه اینها در مصیبت تو ناچیز است!
چه باید کرد که زندگی را دوباره نمی توان بازگرداند، و مرگ را نمی شود مانع شد، پدر و مادرم فدای تو! ما را در پیشگاه پروردگارت یاد کن و در خاطر خود نگه دار!!
منبع:
خطبه 235 – نهج البلاغه – ترجمه محمد دشتی
به نام خداي مهربان
زيارت اربعين
درود بر ولي و دوست خدا. درود بر خليل و برگزيده خدا. درود بر حسينِ مظلومِ شهيد.
درود بر اسيرِ گرفتاري ها و کشته اشک ها، که او را به شهادت گرامي داشته سعادتش ارزاني داشتي و وارث پيامبرانش کردي و حجت خود بر مردم.
او با دعوتي کامل خير خواهي نموده خون قلب خويش در راه تو نثار کرد تا بندگان تو را نجات بخشد از ناداني و سرگرداني در وادي گمراهي.
اما؛ عليه او همدست شدند، فريفته شدگانِ دنيا، بهره هستي خويش به ناچيز و پست فروخته آخرت خويش به بهاي اندک باخته، سرکشي کرده به پرتگاه هوس در افتادند.
تو و پيامبر تو را به خشم آورده پيروانِ بندگانِ دو رو و تفرقه انگيز شدند. بار گناه به دوش کشيده به دوزخ روانه اند.
اما حسينيان؛ در برابر آنان به شکيبايي در راه تو جهاد کرده تا خونشان در فرمان برداري از تو ريخته و حرمت شان شکسته شد.
خدايا دشمنانشان از رحمت خود دور نما و به کيفری دردناک مبتلا کن.
و سلام بر تو اي فرزند رسول خدا ! فرزند سيد اوصيا ! شهادت مي دهم که تو امين خدايي و فرزند امين خدا.
سعادتمندانه زندگي کردي و به پسنديدگي درگذشتي. مظلومانه، شهيد، دار فاني وداع کردي. گواهي مي دهم که خداي بدانچه تو را وعده داده وفا کند. و آن که تو را وانهاده نابود و آن که تو را کشت عذاب نمايد. گواهي مي دهم که تو به پيمان خدايي وفا کردي و در راهش جهاد، تا هنگامهي مرگ.
و خداي لعنت كند آن كه تو را كشت و آن كه به تو ستم نمود و آن كه شنيد و بدان رضايت داد.
بار الها ! من تو را به گواهی ميگيرم: كه دوستدار آنم كه حسين آن را دوست داشت و دشمنم آن را كه حسين دشمن داشت.
و شهادت ميدهم كه حسين! تو نوري ، تو از استوانهها و اساسِ ديني. دژ محكم ايمان و مؤمناني. امامِ نيكو رفتار، با تقوا، پسنديده، پاك، رهبر، ره يافته و نيز فرزندان تو امامان، همه كلمه ی تقوا، راهنمايانِ قابل اتكا و حجت اهل دنيايند.
من به شما مؤمن و به رجعت شما يقين دارم، با رعايت قوانين و كردارم. دلم به دلِ شما آميخته، در كار پيروِ شمايم. آمادهي ياري شما تا ظهور، با شما نه با دشمنان شما. درود خدا بر شما.
آمين يا رب العالمين
به نام خدای مهربان
و حسين
تحليل موقعيت و زمان حسين
بعد از صلح امام حسن و معاويه، قرار نبود معاويه سلطنت را احيا و موروثی کند و برای فرزندش يزيد تبليغ نمايد.
امام حسين 10 سال بر تعهد امام حسن پای فشرد تا نقض تعهد از سوی معاويه و يزيديان شد.
حال چه کسی مسلط شده ؟ يزيد ! شگفتا !
جامه پيامبر به تن کرده به نام پيامبر! همه جا را شرگ فرا گرفته به نام توحيد!
اينک چه کسی بايد به پا خيزد؟
حسين حج را نيمه گزارد
اين کيست چنين مصمم؟! طواف بر گِردِ خانه گِلين را می شکافد و بيرون می آيد و شهر امن و امنيت و قداست را پشت سر می گذارد؟ به کجا چنين شتابان؟! او در اين لحظه آهنگ کجا کرده است؟ اين چه پيامی دارد؟ اينک که همه رو به سوی کعبه دارند.
با آهنگِ نمروديان، يزيديان برگردِ خانه ابراهيم چرخيدن و دويدنِ بی هوده در صفا و مروه و گوسفندوار به عرفات و مشعر و منی ذبح شدن!
سکوتی دهشتناک آدم های بی روح بی خون مَنگ کسی را کَکی نمی گزد احساسی نيست، که يزيد کيست؟!
آرامشِ برپا شده آرامشِ مرگ است که سايه افکنده و
بايد همتی کرد قصه ای گفت سکوت شهر را بايد برآشفت
و حسين چنين کرد
... اگر چه يزيديان پيروزِ صحنه اند و آرامشی بر پا شده، پرچمِ سرخِ حسين امّا به نشانه ی مبارزه و تلاش برای برپايي قسط و عدل در اهتزاز است به علامتِ
کُلُّ يومٍ عاشورا و کُلُّ شهرٍ محرم و کُلُّ ارضٍ کربلا هر روز عاشورا، هر ماه محرم و هر سرزمينی کربلا
حسين جهت را روشن می کند :
حرکتِ من خدايا ! برای زنده نگاه داشتنِ سنت ها و انجامِ فرمان های تو بود، توسطِ بندگانِ ستمديده ات.آری، اشهَدُ انَّکَ قد اَمَرتَ بالقسطِ و العدلِ تو ماموريتِ خود در برپايي عدل و داد انجام دادی وَ دَعَوتَ الَيهِما و به آن دو فراخواندی انَّکَ صادقٌ صِدّيق و تو بسيار راستگو هستی صَدَقتَ فيما دَعوتَ اليه در آن فراخوانی، محکم و پابرجا بودی. (زيارت روز اول ماه رجب)
حرکت حسين
وظيفه حسين است تا مردم به برپايي قسط (عدالت اجتماعی) بپا خيزند براساس آيه 25 سوره حديد لَقَد ارسَلنا رُسُلَنا بالبينات و انزَلنا مَعَهُمُ الکتابَ و الميزان لِيَقُومَ الناسُ بالقِسط...ادامه حرکتِ پيامبر
حسين يا هدف حسين
حسين: ما خاندانِ پيامبر را با دوستی اسلام دوست بداريد که پيامبر فرمود:
مرا بيش از آن چه سزاوارم نستاييد، خدای مرا بنده خود برگزيد پيش از آن که به پيامبری برگزيند.
ويژگی پيامبر و حسين بنده صالح خدا بودن است و بس
و فرمود: من الگو و سرمشقِ شمايم فَلَکُم فِیَّ اُسوَةٌ
و اينک بسنجيم آيا او اسوه و الگوی ماست ؟
حسين تنها اسم يک شخص نيست؛ بل نمادِ ژرفِ هدايت، رمز قهرمانی، انسانيت، آرمان و سرلوحه ی دين و شريعت، سرفصلِ فداکاری در راه حق، جانبازی در راه عدالت و...
چنان که نام يزيد، نمادِ فساد، تباهی، استبداد، هتکِ مقدسات و نشر فجور و رذالت و...
اينک زنده نگاهداشتنِ کدام يک؟
حسين تشنه تر از آب تشنه لبيک ماست
اگر لبيک گوييم هل من ناصرٍ يَنصُرُنی را که ...
و گر نه
پس عزا بر خود کنيد ای خفتگان
زآن که بد مرگيست خوابِ گران
بر دل و دينِ خرابت گريه کن
که نمی بيند جز اين خاکِ کُهُن
فلسفه ی نهضت عاشورا از حسين ( برای آگاهی مردم کوفه):
دنيا زشت و ناپسند شده، نيکی ها رو به نابودی است ألا تَرَونَ أنَّ الحقَّ لا يُعمَلُ به و الباطلَ لا يُتَناهَی عَنه در چنين اوضاعی إنّی لا أرَی الموتَ الا سَعَادَةً وَ الحياةَ مع الظالمينَ الا بَرَمَا (خواری و ذلت)
و حسين
خونِ دل خويش نثارِ تو کرد خدايا! بَذَلَ مُهجَتَهُ فيکَ
تا بندگانِ تو را از نادانی و سرگردانی در وادی گمراهی نجات بخشد لِيَستَنقِذَ عِبادَکَ مِنَ الجَهالَةِ و حيرةِ الضلالَةِ
حسين نگرانِ عزت، آزادی و آزادگی همه است هَيهَاتَ مِنَّا الذِّله والعزهُ لله و لِرَسُولِهِ و للمومنين
اگر دين نداريد و بيمِ رستاخيز لا اقل آزاده باشيد إن لَم يَکُن لَکُم دِينٌ و لا تَخافُونَ المَعادَ فَکُونوا أحرَاراً فی دنياکُم
و اينک؛
شهادت حسين در ما چه اثری داشته؟
آيا حرکت ما حسينی است برای اصلاح خود، خانواده خود، جامعه خود. آيا اقدامی کرده ايم؟
آنان دشمن را رسوا کردند و مردم را بيدار با؛
- نشرِ مسايلِ تربيتی، فردی، اجتماعی، اعتقادی و...
- توجه دادن به نظامِ صالح
- يادِ شهيدان
- هجرت برای نشرِ حق
- امر به معروف و نهی از منکر(نظارتِ اجتماعی)در برابر حکومت، جامعه و خود با شناختِ معروف و منکر
- تبعيت از سنت های پيامبر
- دوری از بدعت ها و خلافِ شرع
- نگهبانی از اسلام
- کوبيدنِ باطل و ياریِ حق
- کمک به گمراهان، رسيدگی به ناتوانان
- برقراری امنيت
و وظيفه ما (درس هايي از امام سجاد)
ما با که در سلميم إنّی سِلمٌ لِمَن سَالَمَکُم و با که در مبارزه وَ حَربٌ لِمَن حَارَبَکُم
امروز نعمت يافتگان کيانند؟ که در نماز از خدای خواهانيم ما را به راه نعمت يافتگان هدايت نما اِهدِنَا الصِراطَ المُستَقيم صِراطَ الذينَ أنعَمتَ عَلَيهِم نه منفوران و مغضوبان و گمراهان غيرِ المغضُوبِ عَليهِم وَ لا الضالّين اينان کيانند؟
حسين و حسينيانِ امروز يزيد و يزيديانِ امروز
اگر چه هرکس درون خود حسينی دارد و يزيدی تا کدام را برگزيند.
ما حسينيان، امروز بايد که در جهاد اکبر، جهادِ با نفس
پناه ببريم به خدا از:
- برانگيختگیِ حرص و آز
- از اصرار بر شهوات
- و از اين که دست به تکلف و تجمل بزنيم
- و از ترجيح دادنِ باطل و ناروا بر روا و حق
- و از بدی بر زير دستان و بد بودن
- و از گناه (هر چند کوچک) آن را کوچک نشماريم که شيطان بر ما چيره گردد
- و از اين که مغلوبِ فرهنگ های باطل شويم
- و از اين که قدرت ها ما را هضم کنند
و از او ياری بخواهيم در:
- مبارزه با اسراف
- ايجادِ وحدت در اجتماع
- خاموش کردنِ آتشِ فتنه
- گردآوری و وحدتِ جناح های متفرقِ جامعه
- اصلاح و صفا ميانِ جناح ها و افراد، تبديلِ تيرگی ها به صفا
- فراگير سازیِ نيکی در جامعه
- و گفتارِ حق
- تربيتِ فرزندِ صالح و سلامتِ جسم، دين، افکار و اخلاقِ آنان چون نيکان، پروا پيشگان، خويشتن بانان، اهلِ بصيرت، شنوا و فرمانبردارِ خدای و دوستدار دوستانِ او و خير خواهِ آنان و برای دشمنانش ستيزه جو.
- رعايتِ همسايگان
- آشتی ناپذيری با دشمنانِ حق
- همکاری نکردن با ستمکاران و محو کنندگانِ دين و قرآن
و درود بر محمد و آلش اللهم صل علی محمد و آلِ محمد
تا،آنان که در راهِ ما جهاد و تلاش می کنند والذينَ جاهَدوا فينا ما آنان را به راه های خودمان رهنمون می شويم لَنَهدِيَنَّهُم سُبُلَنَا
سخنانی از او
دِراسَةُ العلمِ لِقاحُ المَعرِفَةِ گفت و گوی علمی ريشه ی شناخت و فهم است.
إيّاکَ وَ ظُلمَ مَن لايَجِدُ عليکَ ناصِراً الا الله از ستم بر آن که جز خدای ياوری ندارد بپرهيز.
مجالَسَةُ أهلِ الفِسقِ رَيبةٌ همنشينی با افرادِ گناهکار باعثِ بدگمانی است.
نافِسُوا فی المکارمِ و سارِعُوا فی المَغانِمِ در بزرگواری ها پيشی بگيريد و برای بهره برداری از فرصت ها شتاب کنيد.
إنَّ أعفَی الناسِ مَن عَفَی عَن قُدرَةٍ با گذشت ترينِ مردم کسی است که در عينِ توانايي چشم پوشی کند.
مَن أحَبَّکَ نَهَاکَ وَ مَن أبغَضَکَ أغراکَ دوست تو از کارهای زشت بازت دارد و دشمنِ تو به کار زشت وادارت کند.
بَادِروابِصِحَّةِ الاجسامِ فی مُدَّةِ الأعمارِ در تمام دوره ی زندگی تن خود را سلامت نگهداريد.
رجز های او و يارانش
أنا الحسينُ بنُ علی من حسين فرزند علي ام
آليتَ أن لا اُنثَنی سوگند خورده ام تا تن به تسليم ندهم
أحمِی عيالاتِ أبی از خاندانِ پدرم حمايت می کنم
أمضِی عَلی دِينِ النَّبی و بر آيينِ پيامبر راه می سپارم
يکی از يارانش:
اميری حسينٌ و نعمَ الاميرُ امير من حسين است و چه خوب اميری است
سُرورُ فؤادِ البَشيرُ النَّذيرُ شادی دل مژده بخش و بيم دهنده
عبدالله:
إنّی أذُبُّ فی طِلابِ الثّارِ من در خونخواهی خون های به نا حق ريخته آرام نمی گيرم
قاسم:
لاتَجزَعی نَفسِی فَکُلٌّ فانِ بی تابی مکن ای نفس، همگان فانی اند
اليومَ تَلقينَ ذَوی الجَنانِ و تو امروز با اهل بهشت ديدار می کنی
عباس:
والله إن قَطَعتُموا يَمينی به خدای سوگند اگر چه دستِ راستم بريدند
إنّی اُحامی ابداً عَن دينی هماره از حمايتِ دينم دست بر ندارم
و عَن امامٍ صادقِ اليَقينِ و از امام صادق و بر حقم
نَجلِ النبی الطاهرِ الامينِ که نواده ی پاکزادِ پيامبرِ امين است.
و...
عاشورای او
- غروبِ خونبار در فجرِ آگاهی
- حضور نور در گستره ی ظلمت
- ضربانِ قلبِ خورشيد در سينه خاک
- حضورِ شِگَرفِ انسانيت در هر جا و هر روز
- درگيری دوباره ی پيامبر با جاهليتِ بنی اميه و ...
- رمزِ بقای دين
- نفیِ همه ستم ها، پليدی ها، پلشتی ها، ظلم ها و حق کُشی ها
- دستِ نوازشِ انسانيت بر سرِ بی پناهان
- خروشِ آزادگی در زندگی
- بانگی رسای همه انسان ها در همه ی تاريخ از حنجره های پاکِ خدايي
- هديه اسلام به بشريت، تاريخ و ...
- رسالتی بزرگ بر دوشِ اسارتی رهايي بخش
و زينبِ او پيام رسانِ عاشورا:
يزيد ! خيال کرده ای روزگار بر ما تنگ کردی؟
و جهان تيره ساختی و ما را چون اسيران در شهر ها گرداندی، بدين معناست که ما نزدِ خدای منزلتی نداريم و تو داری!؟
هرگز! فقط تو خود را خوار و خُرد و رسوا کردی
اگر اين حوادثِ تلخ مرا مجبور به هم سخنی با تو کرده بدان! که من قدرت تو را بسيار ناچيز می دانم و تو را پست تر از آن می شمارم تا نکوهشت کنم و قابلِ آن نمی دانم که زبان به سرزنشت بگشايم.
آری، هر کس محصولِ انتخاب های خويش است قَدرُ الرجُلِ علی قَدرِ هِمَّتِهِ (امام علی)
آری، می شه بی هوده نپوسيد می شه خورشيد شد و تابيد، چون حسين
سلام
تقریبا یک سال پیش بود که سعادت نوشتن از کلام دوست نصیبم شد. اما چند ماهی هست که نتوانسته ام به خود اجازه دهم که بنویسم.... خدا خود شاهد است که چه شوقی داشته ام اما...
به نظرم تا شرایطی خاص مهیا نباشد و آمادگی فراهم نباشد حتی اگر به لحاظ فیزیکی توان نوشتن باشد نباید نوشت!!! من از این رسم تبعیت کردم و چندیست که ننوشته ام......
به لطف خدا بیش از یک ماه است که دوباره سعادت دور هم جمع شدن فراهم شده و دوباره کلام دوست به میان ما آمده است. پر واضح است که برای سایرین این رسم ادامه داشته و فقط این حقیر از نعمت "قرآن به دستی" محروم بوده ام. به هر حال دوباره جلسات شکل گرفته است و این بار با رویکردی صلبی به محضر کلام دوست رفته ایم. این نه به آن معناست که مسئله نماز کنار نهاده شده است، بلکه موضوعاتی در نظر آمده اند که به لحاظ اجتماعی از اهمیت شایانی برخوردارند، اهمیتی همسنگ همان نماز اما با رویکردی دیگر. ما نماز را در دسته "چه باید کردها" قرار داده ایم و فعلا به دنبال "چه نباید کردها" هستیم. لذا اگر کمکی از سوی مخاطبین محترم در زمینه نماز وجود داشته باشد و دست نوشته ای در این زمینه ارسال گردد استقبال ما حتمی است. از این به بعد قصد داریم حاصل جلساتمان را پیرامون دروغ ارائه کنیم. اولین موضوعی که در مجموعه "چه نباید کردها" قرار می گیرد و از نظر این حقیر بیماری مزمن جامعه ایرانی است دروغ است. دردی که درمانی ریشه ای می طلبد و در تمام سطوح جامعه رسوخ کرده است. جامعه را از درون تهی و از بیرون زشت و بدمنظر ساخته است. روال کار را بر مطالعه سوره به سوره کلام دوست در نظر گرفته ایم و به آیاتی که در رابطه با دروغ هستند می پردازیم. البته پر واضح است که هدفمان از این مطالعات یافتن راه حلهایی عملی برای مسئله دروغ و دروغگویی ایرانی است. از شما هم دعوت می کنیم هر مطلب مفیدی در مورد دروغ در دست دارید ما را بی نصیب نگذارید.
به نام خالق مهربان
آدم ها، حتی سنگ دل ترین هاشون! یک محبتی در دل دارند. به هر کسی یا هر چیزی ولی بالاخره دارند! انگار که این یک هدیه از طرف خداست به ما آدم ها، هدیه ای که با اون بتونیم روی زمین قدری...
امشب شب میلاد زهرا ست، زهرای خدا، زهرای محمد، زهرای خدیجه، زهرای علی، مادر زینب، مادر حسن و حسین، مادر...
زهرا جان یک شوقی در دلم می پیچه وقتی فکر می کنم امشب شب تولد توست، اشک در چشمانم حلقه میزنه، یک حس غریب!! زهرا جان من نمی دانم و نمی توانم مثل خیلی های دیگه خوشحالی خودم عنوان کنم. زهرا جان کاش می شناختمت.....
امشب باید به علی هم تبریک گفت، علی جان خوش باد این نیک بر تو! خوش باد، که چه شیرین شبی است، یاد خوش آن وقت که زهرا به دنیا آمد، آمد که کوثری به پدرش عطا شود، آمد که همراه تو باشد، آمد که سنگ صبور تو شود، آمد که مادر فرزندان رسول شود، آمد که خدا را خشنود سازد، آمد که خدا را بی غرور پرستش کند، آمد که بگوید چگونه باید بود؟
ای محمد، ای مولایم! هر چند که ...
ای امام من، ای رسول خدا، چه خوش است این شب بر تو، شبی که ام ابیها به دنیا آمد، مبارک باد بر تو و همسر عزیزت، گوارایتان این شهد شیرین، این عطیه ی خدایی، مبارک...
مبارک باد این شب بر هر آنکه ذره ای از مهر زهرا در دل دارد!!
خدایا تو را سپاس که چنین راهنمایی بر ما گزیدی، راهنمایی که محبتش در دل کوردلانی چون من نیز...
خدایا شکر تو را که اینقدر مهربانی، خدایا، خدایا، خدایا، شرمسارم، خدایا تو را شکر، شکر، شکر
مبارک باد این عید، مبارک